۲۰ شهریور ۱۳۹۶

جفت شش

شش سال پیش با ورود به دهه جدید زندگی شعری گفته بودم :

"افسوس که سنم از شصت گذشت
شادابی برفت و شور جستار گذشت
در پیش چه هست باقی عمر بگو
بیشتر زپس است و چون برق گذشت".


و حالا هم پس از 6 سال باید اضافه کنم:

در سالی که گذشت شش و بش حالم بود
با نرد زمانه کشمکش کارم بود
چرخید تاس زمان، جفت شش آوردم
گر بخت بشود یار جهش خواهد بود.

96/6/14

گره

با دست گره اگر توان بگشودن
بی هوده بود رشته به دندان سودن
گر درد نکند سر و نباشد غرضی
دستار چرا به دور سر پیچیدن

96/4

وجدان آسوده

"L'homme qui a l'âme en paix n'est importun ni à lui-même, ni aux autres." (Epicure)
"The man who has his soul at peace is neither intrusive to himself nor to others."

ترجمه من:

آن مرد که آرامش وجدان دارد
روحی سبک و قلب مهربان دارد
نه رنج خود بجوید نه آزار کسی
زحمت نه برای خود نه دیگران دارد

96/4

رفتار

ترجمه ای آزاد از پست فیس بوکی زیر:

"No matter how educated, talented, rich or cool you believe you are, how you treat people ultimately tells all. Integrity is everything."


گر صاحب مالی و سوادی، اثری
دارنده جاهی و مقامی، هنری
این یاوه مپندار که بر خلق سری
رفتار تو گوید که چگونه بشری

96/4

ادب


تا لقمه فرو نداده باشد
باید به ادب کام بسته باشد
خاییدن واژگان بباید
مادام که سخن نگفته باشد

96/4

مدارا


می توان زیستن کنار دیگران
پبش آن انبوه دیگر باوران
گر مدارا پیشه سازیم جملگی
می شوند این روزگاران بهتران

96/4

دو سپهر


در پهنه ی این دیار، دو پیمان باشد
دستور سیاسی و عهد به ایمان باشد
تا این دو سپهر زهم منفک نشوند
نه داد ریشه بگیرد، نه سامان باشد

96/4

راز جهان


از منظر تو جهان چه رازی دارد؟
آیا هدفی، قصد و مرامی دارد؟
می پوید و می بالد و می تازد پیش
آیا بر این خاک دان نگاهی دارد؟

96/3

تغییر


تغییر قضا به حرف و لفاظی نیست
نیست خواب خوش و خیال پردازی نیست
شیرین نشود به گفتن حلوا کام
کنشی می باید، به سخن دانی نیست

96/3

روزه


بی حال و نزار و خسته جانم، تو چرا؟
خشکیده لب و تشنه و گُشنَم، تو چرا؟
سختی بکشم، به قصد سعد است و فلاح
بی آب و خوراک از چه ماندی، تو چرا؟

اول رمضان المبارک(خرداد 96)

همرنگی

این مثل معروف "خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو" را همه شنیده اند و انبوهی از مردم هم در زندگی روزمره این رهنمود را راهنمای عمل خود قرار می دهند. در نوجوانی (بیش از 45 سال پیش) تحت تاثیر شعر میرزاده عشقی قرار گرفته و هرگز آن را فراموش نکرده ام:
"من خویشتن نه همرنگ جماعت می کنم
نی لحن خود قرین هر آهنگ می کنم
مانم تا که بگردد همرنگ من محیط
آن گاه ببین که چه طور همه را رنگ می کنم".
البته قصد رنگ کردن کسی را ندارم ولی از رنگ شدن همیشه ترسیده و گریزان بودم. حرکت توده ها همیشه به حق و در مسیر درست نیست. اگر درست است باید همراه شد و اگر خطا بود از رسوایی نباید ترسید.

از بی رنگی اگر ترسی، رو رنگ جماعت شو
ترس تو زرسوایی است؟ همرنگ جماعت شو!
وارسته زهر رنگی؟ رنگت نکنند خواهی؟
آویزه مکن در گوش "همرنگ جماعت شو"

96/3

شبتاب


شب تاب خموشاندن شبتاب ندارد
مه تاب تماشای تو مهتاب ندارد
خور، شید فزون تر زتو خورشید ندارد
کس تاب چنین شور و تب و تاب ندارد

96/3

ریسمان


نا گفته برایت کیسه ای دوخته است
با دست تو چنته، رشته و دوخته است
تار دگری تنیده بر گردن تو
ریسنده چه زیرک ریسمان دوخته است

96/2

تَکرار

آقای خاتمی اخیراً فرمودند "این شمایید که باید تَکرار کنید" . من هم از زبان پیروان، مقلدان و لبَیک گویان ایشان این شعر را می نویسم. این نظر من نیست. 20 سال پیش به ایشان رای دادم که آقای ناطق نوری بالا نیاید. امروز این دو "رقیب" سابق دست در دست از اصلاح و اعتدال و سیز و بنفش حمایت می کنند. آیا این سناریو باید باز هم "تَکرار" شود؟ از مار گزیده توقع "تَکرار" نداشته باشید!

باید برویم هجمه به صندوق آریم
رأیی بدهیم، این فریضه جا آریم
خالی نکنیم صحنه که تکلیف شدست
چهار سال به چهار، قدم به میدان آریم

96/2

دوزبانی

توجیه گری- آنهایی که با خودشان هم روراست نیستند

توجیه تو آن بود که در دادن رای
بین دو سه 'بد' به کم خطر تر دادی
آن گونه کنی دفاع از داده خویش
انگار، نه به 'صالح'، که به 'اصلح' دادی

96/2

پیشکار


پرده دری بد سگال، گاه برآرند به کار*
یا به ره اعتدال، خوش سخنی آورند
تا که شود چاره ساز، پیش برد ساز و کار
هر که مناسب تر است، بی گمان آن آورند

96/2
گاه به کار آورند*...

بلبل دستان

خودپسندی، غرور، خودستایی، لاف زنی

غوره نشده مویز  تاکستانیم
جامی نزده رفیق سرمستانیم
غنچه نشده نوگل هر بستانیم
ناپخته سخن بلبل هر دستانیم

96/2

خود زنی


از ترس بَتَر به بد پناه آوردم
از ترس شریر به شَر پناه آوردم
خوف مار غاشیه چنان بود که من
به عقرب جَرّاره پناه آوردم

96/2

دور باطل


بهر دو سه رای باز بدهکار شدیم
ناکرده خطا از چه خطاکار شدیم
نیت همه خوب است و عمل نامعلوم
در چرخه معیوب گرفتار شدیم

96/2

خوب تر


ما طالب خوبیم و سپس خوب تریم
نامانده پی پست تر و پیش تریم
بین بد و خوب گزیده مان خوب تر است
از بدتر و بد بسا فراگام تریم

96/1

گردپاشی


آنان که پی اصول و یا اصلاح اند
گه گاه - به نهیب- به یکدگر می تازند
آن دعوت همرهی و پشتیبانی
خاکی است به چشم من و تو می پاشند

96/1

ابر سیاه

چشم انداز انتخابات اردیبهشت 96

بر ابر سیاه نظر باید کرد
با فکر رها خطر باید کرد
از راه خطا جدا باید شد
از چاله و چاه حذر باید کرد
در جستن راه دقیق باید بود
از بدتر و بد گذر باید کرد
(با همت و صبر اثر خواهد کرد)

96/1

آب مروارید

این دو بیت شعر را پس از عمل آب مروارید هر دو چشم سرودم:

دُرّ سُفته به آب، دیدگان می شُستم
مژگان زده هم، غبار غم می رُفتم
روشن شده چشمم به جهان دیگر بار
با باریدن نور، آفرین می گفتم

96/1/15

نوروز 1397

در آستانه تحویل سال نو سروده شد بدرود زمستان که بهاران در پیش است بشکفتن گل ها (نه خزان) در پیش است گر تیره و سرد بُد روزگاران چندی...